تبليغاتX
دیگه تمومه

دیگه تمومه

و خدایی که در این نزدیکی ... مرا دوست دارد

-

-

کجای خنده من رنگ زعفران دارد

کجای قصه تنور است؟ بوی نان دارد -

 

که باز (های) مرا (هوی) باد می­بلعد

سکوت فرصت نشخوار واژگان دارد

 

نباید از تو بگویم که باد می­دزدد

 تمام ابر دلی را که آسمان دارد

 

غروب! سایه ی موریانه ... عق زدنِ....

تمام ترس درختی که استخوان دارد

 

نفس نمی­کشد این سرو سبز، شام تنور

صدای خش خش و… دودی در آشیان دارد

 

و سوخت جنگل معتاد تلخ قهوه ایت

همانکه خواب ندارد.... نگاهتان دارد

 

چه سود! مرده به دنیا می­آید امیدی

که از دمیدن این باد، روح و جان دارد

---

نفس نفس به تمنای یک هوای جدید

کسی گرسنه به پایان قصه اش نرسید

 

مجتبی نیک سرشت تیر88

 

نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 20:12 توسط مجتبی نیک سرشت| |

قالب وبلاگ : قالب وبلاگ