تبليغاتX
دیگه تمومه

دیگه تمومه

و خدایی که در این نزدیکی ... مرا دوست دارد

به لطف دشت کربلا یه هفته مرخصی داشتم که تمام شد و صبح دوباره می ریم بیرجند تا پا بکوبیم

چه زود یه ماه گذشت عمرمون تموم شد! قلممون خشکید و.........

چند خط که قابل خواندن هست

 

عطش

 

پشه از فرط تشنگی روی دستان پینه بسته و کثیف پسر نشست و نیشش را فرو کرد اما شکست. پسر پوزخندی زد و گفت:« چی فکر کردی بیچاره! سربازی آدمو مرد می کنه»

بعد پوتینش را به سختی پایش کرد و از پله ها پایین رفت.

--------------------------------------------------------

عطش

ناراحت نشوید ولی امیدوارم دچار عطش نشوید. آن وقت زن و بچه را برمی­دارید به گمان رفع عطش جایی می روید که عرب نی انداخته است و آن چنان سر از بدنتان جدا می کنند که دچار عطش آب می شوید. آن وقت بین دو اقیانوس هم که باشید آب نمی خورید چون عطش دارید و فقط می­خواهید رفع عطش کنید! هر چه می گویند آن عطش را بی خیال شو و از برادر بزرگت یاد بگیر شما نه! می گویید. اگر خورشید را هم در دستانتان بگذارند باز هم نه!

می گویید حقتان است این عطش را رفع کنید ولی یادتان رفته فقط شما عطشان نیستید. بلایی سرتان می آورند که هزار و... سال بر سر و سینه بکوبیم و در سوگ از دست دادن خلافت قمه بزنیم.

می گویید اینها کفر است ولی خب من هم متاسفانه عطش دارم نه از نوع قدرتش و جایی می روم که عرب نی انداخت!

 

نوشته شده در جمعه بیستم دی 1387ساعت 0:5 توسط مجتبی نیک سرشت| |

قالب وبلاگ : قالب وبلاگ