دیگه تمومه
و خدایی که در این نزدیکی ... مرا دوست دارد
زمونه گرگه خیلی ها که میشن مث من عاشق و دیوونه می شن شبا تا صب می شینن هی می نالن به دوستاشون مث الماس می بالن همش فکر می کنن یارو نباشه تموم زندگیشون آش و لاشه بگه یارو خدافظ سکته کردن نمی دونم اینا بی شوخی مردن؟ نمی دونن باید دنیا رو چسبید؟ گلای عشقو باید از تهش چید نمی گم عشق بده اما همیشه کبوتر با کبوتر پیدا می شه ولی حالا اونا که گرگ و بازن می رن رد کبوترها که نازن می دزدن قاپشونو با نگاهی کبوتر بهتره تا گوشت ماهی کبوترهای بی مغز و دیوونه می رن دنبال اونا عاشقونه تهش هم خورده می شن خیلی ساده از این حیوونای احمق زیاده
نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت
10:38 توسط مجتبی نیک سرشت| |
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |



